تمرکز
-
تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 17:54
بیشتر وقتم صرف رسیدگی به کارهای روزمره میشود تمرکزم به اندوه های است که هر روز به بهانه ای نمودار میشود اما لحظه تی که نقاشی میکنم یا مینویسم باز برمیگردم سر خودم میبینم هنوز هستم هنوز همانگونه هرچند احساسات تعییر کرده اند ولی همچنان چیزهای هست تا برایشان امید سر هم کنی و باز تلاش کنی برای تو و. ب...
امید
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 22:30
از آخرین باری که اینجا نوشته ام بسیار گذشته نمیدانم آیا باز باید بنویسم؟ دنیای ما در حال محو شدن است!و این نوشته و مابقی نیز خواهند کنار رفت در امواج طوفان دریا رنگ یک موج چه خواهد گفت ؟با این حال باز بهتر است ریتم زندگی را حفظ کنیم زندگی من در نوشتن نقاشی کردن خدمت به عزیزانم و دعا و...اگر هم فردای...
پس از خانه روایت ناتمام
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
جمعه ۱۴۰۴/۰۲/۱۹ | 22 | م.م - واقعا زمان در دستم نیست ننیدانم چند روز از نمایشگاه گدشته است ولی به هر حال این روایت هم تمام شد به نظر اراده ی ما در زمان شکل میگیرد دوست داشتم ناتمام باشد تا باز درباره اش بنویسم نقاشی کن
عابر
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۷ | 19 | م.م - پس از عبور ،نشانه ها به یادگار میماند آنچه که تعریف یا تفسیر خواهد شد بیش از هرچیز به دریافت شخص بستگی دارد .امید آنرا دارم که گذر از این معبر ارزش اندیشیدن را داشته باشد .
عابر ۱
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۹ | 13 | م.م - در مسیر دنبال توقفگاه مناسب بود عابر بود و درپی عبور اما میدانست که باید جایی بایستد و این گمان ....مثل کشیدن نقاشی آخر یا سرودن آخرین شعر و یا نواختن عقربه های ساعت پایانی نامعلوم وتلاش
عابر ۲
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۱۲ | 13 | م.م - هنگام عبور باید قاطع بود تردیدها و گمان ها و خاطرات پای ترا میلرزاند باید محکم قدم برداشت با ایمان کامل ؛ اگر اینجا هستی و قدم برمیداری بهترین جایگاه تو باید باشد بهترین اثر تو ...مقایسه
عابر ۳
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۱ | 14 | م.م - چشمهایت راببند و خاطر را پاک کن عابر از پی راه است برایش چندان اهمیت ندارد مسیر ش از ینگریزه است یا اسفاتی صبغلی یا ....عابر در تمنای رفتن است میخواهد پیش برود برود و اگر ماند باز در ف
عابر ۴
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۷ | 22 | م.م - عابر دستش را بلند کرد و تکان دادآخ از این بال بال زدن هادستش را به خودش دادمخودش میداند چگونه نگهدارش باشدمیدانم دستش را محکم نگه میدارد که مبادا بیراهه رودمیدانم خودش محتاط است و حواسش
عابر ۶
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۰ | 22 | م.م - عابری که در جا مانده باشد دیگر عابر نیست عابری که به آنچه اطرافش هست عادت کند و از سردی و گرمی متاثر نشود عابر نیست عابر باید امیدوار باشد باید میل رفتن داشته باشد باید سرو پا ،گوش و چشم ب
در عبور از خودم ۱ نشانه ی عبور دو خط
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۴ | 21 | م.م - چه زمانی بهتر از کنون که از خود بگذرم و باز خود را مرور کنم گاه گمان میکنیم که همه چیز همچنان ماندگار است ولی عادت ها ما رافریب میدهند و زمانی میرسد که میبینیم هیچ چیز مثل قبل نیست .حتی
عبور ۷
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۸ | 15 | م.م - یقینا اگر آنجا حفره های درهم بود وبوی تعفن و نمناکی وگاه حس خفگی و لحظه ای زمین ثبات نداشت و مدام به هر سمتی بی اراده تاب میخورد تاریکی و سرما و ....اگر آنجا بود و هیچ گریزی نبود لاجرم س
عابر تکراری
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:19
چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۵ | 15 | م.م - گاه گمان میکنم که اکنون وقت من و توست اما ساعتی نمی گذرد و بلز به آخر صف به آخر راه آخر کلاس به آخر آخر رانده میشوم مدتی نا امید میشوم با خود فکر میکنم نگر چه کرده ام و...آمل باز خود را
خانه دور ۵
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 8:51
از خانه ی دور ۵، سخن گفتن سخت تر است میدانی چرا چون از تو غم وعشق باید گفت خانه ی که همیشه در تجسم آن کوشیدم با همه ی زیباییهای که میتواند خانه ی دور داشته باشد اما حقیقتا من آنجا نیستم و شاید امکان حضور هرگز نباشد اما آنرا اینگونه تجسم میکنم که در نمام گوشه های آن نشانه های روشن ثبت شود به مرور خان...
اخرین روز مدرسه
-
تاریخ: 1403/3/30 ساعت: 18:50
کاش ممکن بود باز حتی برای لحظه ای دیدار ها تازه میشد گاه چقدر دلتنگ میشوم مثل اینکه دلتنگی برای او دلتنگی عمیقی برای خودم است برای آن لحظه های که متفاوت بودم امروز عجب روزی بود گذر عمر را حور دیگری حس کردم خدای من برای تمام لحظات عاشقی که به من لیاقت درکش را دادی سپاسگزارم ممنونم که مرا عاشقانه هدای...
خانه ی دور ۴
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 18:06
مدتها است که برای تو گفتم اما نشد که بنویسم ولی امروز و این لحظه از همان لحطه های است که بیش تر از همیشه نیستی و نبودنت احساس میشود و من با رویای تو با خیال تو نقش آفرینی میکنم ترا به پای میز مذاکره میکشانم و هر آنچه از هستی تو داشته ام را به رخت میکشم و در سیالی نگاهی که نیست 'رها میشوم بر میگردم و...
خانه ی دور ۳
-
تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 15:13
همین که شب از راه میرسد جانی خسته طمع نوشتن میکند میپرسم هان چه خبر است چه میخواهی چه داری ....مگر نوشتن آن هم این نیمه شب با تنی خسته با کلماتی داغون فایده دارد ...؟! کسی زیباتر از من چشمهایش را بر هم میزند و به آسمان اشاره میکند ماه تمام نیست فکر میکنم چه دارد ؟ زیر لب میگویم بیش از آنکه تمام شود ...
خانه دور ۲
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 13:56
خدای من هر کجا بیشتر ترا بخواهم آنجا همان خانه ی دور میشود که روزی تجسم شد و در آن شور برپا شد انحا خیالم راحت هست که تمام پنجره هایش به سمت تو ست اگر هم مابین آنهمه آن یکی باشد آن نیز بیشتر از همه به تو نزدیک است لحطه های که باران نیزند عربی دلم را میگیرد خاطرات بارانی همه یکی میشود و آن همه در هما...
توقف
-
تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 17:11
سلام فراموش شده ...!♥️این عبارت را با شرم میگویم ولی حقیقت دارد و پس از مدت ها چنان بار سنگینی لز ملامت بر شانه ام حس میکنم که گاه ک بی گاه زمانی که ترا به یاد می آورم به گریه میافتم .چقدر سخت است که دیگر هیچ راه جبرانی نیست و مدام از خودم میپرسم او چه میکرد..! کجا میرفت...! با کسی حرف میزد تنها بود...
مهربا نا ...!
-
تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 17:11
برایم دعا کن مهربانا !در اعماق سیاهی، هستی تو نوید بخش است .آنچه بر تو پیداست واژه ها نیست سکوتی که با تو سخن می گوید و به تو امید میبندد بر تو پوشیده نیست می شنوی و میدانی که چقدر به تو محتاجم برای یافتن تو به هر کجا و نا کجایی سر زدم سوختم چون ترا در نزدیکترین خانه از دست رفته یافتم ،مرا ببخش مهرب...
در تماشای شکوه او
-
تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 14:41
به شب چله نزدیک میشویم و عطر دگرگونی به مشام میرسد بالاخره شب سیاه به پایان رسید و بال های پرواز قدرت گرفتتما شای این شکوه این بار نه تواضع و نه یاس داشتاین بار بر خود می بالم و تمام وجودم شبیه نسیم میشود و اورا در خود میکشد۶زاران بار تبریک به جسارتی که داشتیهزاران بار افرین بر سماجت و تلاشی که داشت...