چه زمانی بهتر از کنون که از خود بگذرم و باز خود را مرور کنم گاه گمان میکنیم که همه چیز همچنان ماندگار است ولی عادت ها ما رافریب میدهند و زمانی میرسد که میبینیم هیچ چیز مثل قبل نیست .
حتی خودمان ...!
دیشب. وقتی میخواستم یک خط بنویسیم گنگ بودم ومتعجب ،چگونه ممکن است کسی مثل من برای یک خط نوشتن درمانده شود و نداند چه بگوید و چه بنویسد
با یادآوری این مطلب خواستم خودم را باز تکرار کنم وشاید هم امروزم را ثبت کنم لحظاتی که مصرانه نیازمند رحمت و محبت خداوند هستم و لحظه ای نیست که به امید واری خود تردید کنم مابین یقین و تردید دست و پا میزنم و انتظار و انتظار برای روشن شدن چشمهایم به نور یقین ...؟? !
تحمل تلخی طعنه ها و حسادت ها و مضحکه ی عام شدن و تمام صبوری ها و ....
به امید اجابت تو خواهد گذشت

شعر خوب آمدن