
بیشتر وقتم صرف رسیدگی به کارهای روزمره میشود
تمرکزم به اندوه های است که هر روز به بهانه ای نمودار میشود
اما لحظه تی که نقاشی میکنم یا مینویسم باز برمیگردم سر خودم
میبینم هنوز هستم هنوز همانگونه
هرچند احساسات تعییر کرده اند ولی همچنان چیزهای هست تا برایشان امید سر هم کنی و باز تلاش کنی
برای تو و. به امید تو .....۰!
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی

از آخرین باری که اینجا نوشته ام بسیار گذشته
نمیدانم آیا باز باید بنویسم؟
دنیای ما در حال محو شدن است!
و این نوشته و مابقی نیز خواهند کنار رفت
در امواج طوفان دریا رنگ یک موج چه خواهد گفت ؟
با این حال باز بهتر است ریتم زندگی را حفظ کنیم
زندگی من در نوشتن نقاشی کردن خدمت به عزیزانم و دعا و...
اگر هم فردای نیست باید باز برایش برنامه بچینم
واین بار نقاشی همگانی را امید مینامم
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
جمعه ۱۴۰۴/۰۲/۱۹ | 22 | م.م -
واقعا زمان در دستم نیست ننیدانم چند روز از نمایشگاه گدشته است ولی به هر حال این روایت هم تمام شد به نظر اراده ی ما در زمان شکل میگیرد دوست داشتم ناتمام باشد تا باز درباره اش بنویسم نقاشی کن
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۷ | 19 | م.م -
پس از عبور ،نشانه ها به یادگار میماند آنچه که تعریف یا تفسیر خواهد شد بیش از هرچیز به دریافت شخص بستگی دارد .امید آنرا دارم که گذر از این معبر ارزش اندیشیدن را داشته باشد .
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۹ | 13 | م.م -
در مسیر دنبال توقفگاه مناسب بود عابر بود و درپی عبور اما میدانست که باید جایی بایستد و این گمان ....مثل کشیدن نقاشی آخر یا سرودن آخرین شعر و یا نواختن عقربه های ساعت پایانی نامعلوم وتلاش
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۱۲ | 13 | م.م -
هنگام عبور باید قاطع بود تردیدها و گمان ها و خاطرات پای ترا میلرزاند باید محکم قدم برداشت با ایمان کامل ؛ اگر اینجا هستی و قدم برمیداری بهترین جایگاه تو باید باشد بهترین اثر تو ...مقایسه
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۱ | 14 | م.م -
چشمهایت راببند و خاطر را پاک کن عابر از پی راه است برایش چندان اهمیت ندارد مسیر ش از ینگریزه است یا اسفاتی صبغلی یا ....عابر در تمنای رفتن است میخواهد پیش برود برود و اگر ماند باز در ف
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۷ | 22 | م.م -
عابر دستش را بلند کرد و تکان دادآخ از این بال بال زدن هادستش را به خودش دادمخودش میداند چگونه نگهدارش باشدمیدانم دستش را محکم نگه میدارد که مبادا بیراهه رودمیدانم خودش محتاط است و حواسش
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۰ | 22 | م.م -
عابری که در جا مانده باشد دیگر عابر نیست عابری که به آنچه اطرافش هست عادت کند و از سردی و گرمی متاثر نشود عابر نیست عابر باید امیدوار باشد باید میل رفتن داشته باشد باید سرو پا ،گوش و چشم ب
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۴ | 21 | م.م -
چه زمانی بهتر از کنون که از خود بگذرم و باز خود را مرور کنم گاه گمان میکنیم که همه چیز همچنان ماندگار است ولی عادت ها ما رافریب میدهند و زمانی میرسد که میبینیم هیچ چیز مثل قبل نیست .حتی
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۸ | 15 | م.م -
یقینا اگر آنجا حفره های درهم بود وبوی تعفن و نمناکی وگاه حس خفگی و لحظه ای زمین ثبات نداشت و مدام به هر سمتی بی اراده تاب میخورد تاریکی و سرما و ....اگر آنجا بود و هیچ گریزی نبود لاجرم س
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۵ | 15 | م.م -
گاه گمان میکنم که اکنون وقت من و توست اما ساعتی نمی گذرد و بلز به آخر صف به آخر راه آخر کلاس به آخر آخر رانده میشوم مدتی نا امید میشوم با خود فکر میکنم نگر چه کرده ام و...آمل باز خود را
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی