خرید بک لینک

بیشتر وقتم صرف رسیدگی به کارهای روزمره می‌شود

تمرکزم به اندوه های است که هر روز به بهانه ای نمودار می‌شود

تمرکز

اما لحظه تی که نقاشی میکنم یا مینویسم باز برمیگردم سر خودم

میبینم هنوز هستم هنوز همانگونه

هرچند احساسات تعییر کرده اند ولی همچنان چیزهای هست تا برایشان امید سر هم کنی و باز تلاش کنی

برای تو و. به امید تو .....۰!

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 17:54

از آخرین باری که اینجا نوشته ام بسیار گذشته

نمیدانم آیا باز باید بنویسم؟

امید

دنیای ما در حال محو شدن است!

و این نوشته و مابقی نیز خواهند کنار رفت

در امواج طوفان دریا رنگ یک موج چه خواهد گفت ؟

با این حال باز بهتر است ریتم زندگی را حفظ کنیم

زندگی من در نوشتن نقاشی کردن خدمت به عزیزانم و دعا و...

اگر هم فردای نیست باید باز برایش برنامه بچینم

واین بار نقاشی همگانی را امید می‌نامم

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 22:30

جمعه ۱۴۰۴/۰۲/۱۹ | 22 | م.م - واقعا زمان در دستم نیست ننیدانم چند روز از نمایشگاه گدشته است ولی به هر حال این روایت هم تمام شد به نظر اراده ی ما در زمان شکل می‌گیرد دوست داشتم ناتمام باشد تا باز درباره اش بنویسم نقاشی کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

سه شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۷ | 19 | م.م - پس از عبور ،نشانه ها به یادگار می‌ماند آنچه که تعریف یا تفسیر خواهد شد بیش از هرچیز به دریافت شخص بستگی دارد .امید آنرا دارم که گذر از این معبر ارزش اندیشیدن را داشته باشد . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۹ | 13 | م.م - در مسیر دنبال توقفگاه مناسب بود عابر بود و درپی عبور اما می‌دانست که باید جایی بایستد و این گمان ....مثل کشیدن نقاشی آخر یا سرودن آخرین شعر و یا نواختن عقربه های ساعت پایانی نامعلوم وتلاشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

یکشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۱۲ | 13 | م.م - هنگام عبور باید قاطع بود تردیدها و گمان ها و خاطرات پای ترا می‌لرزاند باید محکم قدم برداشت با ایمان کامل ؛ اگر اینجا هستی و قدم برمیداری بهترین جایگاه تو باید باشد بهترین اثر تو ...مقایسهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

سه شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۱ | 14 | م.م - چشمهایت راببند و خاطر را پاک کن عابر از پی راه است برایش چندان اهمیت ندارد مسیر ش از ینگریزه است یا اسفاتی صبغلی یا ....عابر در تمنای رفتن است می‌خواهد پیش برود برود و اگر ماند باز در فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

دوشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۷ | 22 | م.م - عابر دستش را بلند کرد و تکان دادآخ از این بال بال زدن هادستش را به خودش دادمخودش می‌داند چگونه نگهدارش باشدمیدانم دستش را محکم نگه می‌دارد که مبادا بیراهه رودمیدانم خودش محتاط است و حواسش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

دوشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۰ | 22 | م.م - عابری که در جا مانده باشد دیگر عابر نیست عابری که به آنچه اطرافش هست عادت کند و از سردی و گرمی متاثر نشود عابر نیست عابر باید امیدوار باشد باید میل رفتن داشته باشد باید سرو پا ،گوش و چشم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

یکشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۴ | 21 | م.م - چه زمانی بهتر از کنون که از خود بگذرم و باز خود را مرور کنم گاه گمان میکنیم که همه چیز همچنان ماندگار است ولی عادت ها ما رافریب می‌دهند و زمانی می‌رسد که می‌بینیم هیچ چیز مثل قبل نیست .حتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۸ | 15 | م.م - یقینا اگر آنجا حفره های درهم بود وبوی تعفن و نمناکی وگاه حس خفگی و لحظه ای زمین ثبات نداشت و مدام به هر سمتی بی اراده تاب می‌خورد تاریکی و سرما و ....اگر آنجا بود و هیچ گریزی نبود لاجرم سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۵ | 15 | م.م - گاه گمان می‌کنم که اکنون وقت من و توست اما ساعتی نمی گذرد و بلز به آخر صف به آخر راه آخر کلاس به آخر آخر رانده میشوم مدتی نا امید میشوم با خود فکر میکنم نگر چه کرده ام و...آمل باز خود راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:19

از خانه ی دور ۵، سخن گفتن سخت تر است میدانی چرا چون از تو غم وعشق باید گفت خانه ی که همیشه در تجسم آن کوشیدم با همه ی زیباییهای که میتواند خانه ی دور داشته باشد اما حقیقتا من آنجا نیستم و شاید امکان حضور هرگز نباشد اما آنرا اینگونه تجسم میکنم که در نمام گوشه های آن نشانه های روشن ثبت شود به مرور خانه ها زیاد میشود و در هر گوشه ی آن جای خالی نشانی میشود که اگر روزی سراغ مرا گرفتند در آنمعبد نشانه های روشنی از من باشد تو و رویا های که مبدل به خاطره شد (،این روزها بر ای تمام لحظه هایم باید انرژی دخیره کنم باشد که به ثمر نشیند ) + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۵/۱۸ ساعت 23 توسط م.م  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 8:51

کاش ممکن بود باز حتی برای لحظه ای دیدار ها تازه میشد گاه چقدر دلتنگ میشوم مثل اینکه دلتنگی برای او دلتنگی عمیقی برای خودم است برای آن لحظه های که متفاوت بودم امروز عجب روزی بود گذر عمر را حور دیگری حس کردم خدای من برای تمام لحظات عاشقی که به من لیاقت درکش را دادی سپاسگزارم ممنونم که مرا عاشقانه هدایت میکنی ♥️♥️♥️ + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۲۷ ساعت 21 توسط م.م  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 18:50

مدتها است که برای تو گفتم اما نشد که بنویسم ولی امروز و این لحظه از همان لحطه های است که بیش تر از همیشه نیستی و نبودنت احساس میشود و من با رویای تو با خیال تو نقش آفرینی میکنم ترا به پای میز مذاکره میکشانم و هر آنچه از هستی تو داشته ام را به رخت میکشم و در سیالی نگاهی که نیست 'رها میشوم بر میگردم و جای خالی را دگربار بررسی میکنم و از خود میپرسم چه میکنی با این سفیدی صفحات و بعد باور میکنم که چیزی هست و من آن هستی را تغییر دادم .این لحظه جسارت میکنم و بازگو میکنم که هیچ نبودی بهتر از بودن نیست این بودن ها و تغییرات است که تکامل را پیش میبرد و دانایی را بیان میکند این خانه ی دور که نمیدانم در چه فاصله ای است و تجسمی از ان نیست خودش روزنه ای است برای تماشا ...! + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۰۱ ساعت 21 توسط م.م  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 18:06

صفحه بندی