سه شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۱ | 14 | م.م -
چشمهایت راببند و خاطر را پاک کن
عابر از پی راه است برایش چندان اهمیت ندارد مسیر ش از ینگریزه است یا اسفاتی صبغلی یا ....
عابر در تمنای رفتن است میخواهد پیش برود برود و اگر ماند باز در فکر رفتن است
اما کجای را راه نشان میدهد اگر تشنه باشد آب را میطلبد اگر خسته باشد سایه میجوید اگر شکسته باشد کوه را ...
ولی تو عابر ...
عابر من ! بیچاره تر از ماهی سرگردانی
به یقین رسیده ای و باز تلاش
تلاش برای یافتن هم ترا سردرگم ساخته
ماهی
عابر
درخت
کبودی
و در آخر دلتنگی خسته کننده که دیگر تبدیل به عادت شده
روزمرگی و بیچارگی دست و پای ترا بسته
نه میل نقش و نگار است و نه سرودن
تنها گذاشتن بار بر زمین
زایمان
شاید تولد جدید بهانه شود ....!

شعر خوب آمدن