مدتها است که برای تو گفتم اما نشد که بنویسم
ولی امروز و این لحظه از همان لحطه های است که بیش تر از همیشه نیستی و نبودنت احساس میشود و من با رویای تو با خیال تو نقش آفرینی میکنم
ترا به پای میز مذاکره میکشانم و هر آنچه از هستی تو داشته ام را به رخت میکشم و در سیالی نگاهی که نیست 'رها میشوم
بر میگردم و جای خالی را دگربار بررسی میکنم و از خود میپرسم چه میکنی با این سفیدی صفحات و بعد باور میکنم که چیزی هست و من آن هستی را تغییر دادم .
این لحظه جسارت میکنم و بازگو میکنم که هیچ نبودی بهتر از بودن نیست این بودن ها و تغییرات است که تکامل را پیش میبرد و دانایی را بیان میکند
این 1 ی دور که نمیدانم در چه فاصله ای است و تجسمی از ان نیست خودش روزنه ای است برای تماشا ...!
برچسب:
نویسنده: بهنام کمالی