خانه ی دور تو کجاست - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 21:57
آخی رفیق اینهمه دور شدی باز هم دورتر مثل ماه در دل آسمان ولی بلز دورتر دورتر نه خبری نه امید خبری همه اش شده خواب و رویا ،کاش و شاید آخر بی معرفتی هم انتها ی دارد سری دارد یک جایی شروع میشود یک جایی تمام میشود جایی حور دیگر میشود اما امان از این فاصله و دوری و دوری که هیچ نشانی نیست نمیدانی این سمت ...
خانه ی دور - تاریخ: 1402/8/16 ساعت: 12:57
خودش هم مساله ای است ،گاهی آنقدر دور به نظر میرسد که حس میکنی با هیچ گیره ای نمی توانی آنرا به خود نزدیک کنی . ( بین خانه ی دور یا خانه دورحس متفاوتی وجود دارد خانه دور سردتر و دورتر به نظر میرسد ) حالا تصور کن که می خواهم این سردی جانکاه را به گرمی مبدل کنم خانه ای که در آن عشق و محبت باشد محال نیس...
سیال - تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 10:46
شبیه نسیم لحظه ای نمود داشت و لختی بعد سکوتباران و باران واژه های در راه بود ما بین این خانه تا آن خانه از کاش و شاید ....! + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۸/۰۲ ساعت 20 توسط م.م  |  Adblock test (Why?)
خانه دور - تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 10:46
شعر خوب آمدن آغاز توستشبیه بارانینسیمی از بلندای کوهسار عطری از شوق بهارتو شعر خوب آمدنی و من چشم به راه، این آمدنم ******دعایت میکنم دعایم کن تا در فراسوی زمان برای یکدیگر نشانه های روشن باشیم صدایت میکنم صدایم کن تا زمزمه ای ما اواز حیات را تقدس دهد ترا یاد میکنم پس مرا یاد کن ای نور لطیف و روشن +...
ارتعاش - تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 10:46
شعر خوب آمدن آغاز توستشبیه بارانینسیمی از بلندای کوهسار عطری از شوق بهارتو شعر خوب آمدنی و من چشم به راه، این آمدنم ******دعایت میکنم دعایم کن تا در فراسوی زمان برای یکدیگر نشانه های روشن باشیم صدایت میکنم صدایم کن تا زمزمه ای ما اواز حیات را تقدس دهد ترا یاد میکنم پس مرا یاد کن ای نور لطیف و روشن +...
سفره ۱ - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 19:01
بی تردید واقعه آخر همان است که دیگر نیستی و شاید حیف باشدکه نگفتی ،نخواندی ،و بودنت را که ممکن بود به وسعت جان از باشد نا ممکن ساختیاین روزها بیش تر از قبل به تو خواهم پرداخت یک سفره به پهنای جهان و خوراکی برای هر نگاهی که بخواهد معنای دیگر را بفهمدشاید از قرمز لاکی شروع کنم این رنگ وحشتناک پر کننده...
سفره ۲ - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 19:01
سعی میکنم این بار کاملا آزاد و بالا باشم دیگر از در فقط چهارچوبی میماند که نه قفل معنا دارد و نه کلید داخل میشوم قرمز و سبز و حتی گاه زرد کنار هم ،مثل همنشینی بلبل و گل قرمز جای را برای دفن پیدا میکنم خاک اترا میشکافم و سپس ...بالای سر آن نشستم شبیه غارتگری خموش که حتی بهانه هم نمیخواهد صف مورچه ها ...
خانه ی دور - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 19:01
شعر خوب آمدن آغاز توستشبیه بارانینسیمی از بلندای کوهسار عطری از شوق بهارتو شعر خوب آمدنی و من چشم به راه، این آمدنم ******دعایت میکنم دعایم کن تا در فراسوی زمان برای یکدیگر نشانه های روشن باشیم صدایت میکنم صدایم کن تا زمزمه ای ما اواز حیات را تقدس دهد ترا یاد میکنم پس مرا یاد کن ای نور لطیف و روشن +...
او - تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 21:06
درست از همان جایی که مبهوت مانده ای و نمی دانی از کدام راه و به کدام سمت حرکت کنی او میاید زیر شانه ی ترا میگیرد و راهت میبرد آهسته د گوش تو زمزمه میکند (نگفتم که اولین قدم را بردار تا بیایم ) تو غرق در نشاطی با همه ی تردید ها و ترس های که داری چشم بر هم نمیزنی لحظه لحظه را تجسم میکنی به شکل غریبی ق...
او ۲ - تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 21:06
در جستجوی زبان نو واژه نمی خواهد رنگ نمیخواهد فرم نیز ،تنها اندیشه می جوید آنچه که باید پاسخ باشد برای من ،تو و او شهر دیروز و فردا چگونه ممکن است اینهمه اوج بگیرد از مرز ها خارج شود و دیگری شد دیگری یافت و هیچ ناممکنی نیست + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۶/۰۵ ساعت 22 توسط م.م  |  Adblock test (Why?)
نامه ی ۶۰۱ - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 11:07
این تکرار مرا زنده نگه میدارد به لحظه های من معنا میبخشد و بسیار بهتر از قبل حرکت مرا هموار میکندبنابراین تنهایی مرا زیبا میکند و آنقدر عمیق و دوست داشتنی که بشارت میدهد این تنهایی غم انگیز نیستبعد اندیشه وارد میشود مثل سابق دستانم را میگیرد در چشمهایم غرق میشود و مرا هر لحظه بهتر از قبل توانمند تر ...
نامه ۶۰۲ - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 11:07
به مرور زمان نامه های بیشتری نوشته میشد نامه های که صرفا گزارش نبودند اگرچه از وقایع ذکری نمیشد ولی متاثر از احساسات بودند که در تاثیر وقایع بودند نامه های اخیر گاها ریتم ساده ای داشتند ولی مابین واژه های که سعی میشد جهت یادآوری ثبت شوند ممکن بود ....بله ممکن بود به پیامی رسید (( چقدر خوب بودن در ای...
- تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 11:07
به مرور زمان نامه های بیشتری نوشته میشد نامه های که صرفا گزارش نبودند اگرچه از وقایع ذکری نمیشد ولی متاثر از احساسات بودند که در تاثیر وقایع بودند نامه های اخیر گاها ریتم ساده ای داشتند ولی مابین واژه های که سعی میشد جهت یادآوری ثبت شوند ممکن بود ....بله ممکن بود به پیامی رسید (( چقدر خوب بودن در ای...
نامه ای .. - تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 3:08
تای کاغد را باز کرد یک نگاهی انداخت و به گمان چکنویس آنرا بست ولی ناگهان یک واژه چشمانش را گرفت دویاره کامل باز کرد و خواتد ۱_فردا صبح زودتر از قبلبیدار میشوم میخوانم راه میروم رنگ میپاشممشت میکوبم فریاد میزنم فریاد فریاد فریاد آه میکشم آسمان مینگرم فردا صبح ....صبح ترا میکشم + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/...
سین ۲ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:02
مداد رنگی هایش را گم کرده بود ....نشست زانوهایش را بغل گرفت سرش را ما بین دستانش فشار داد و شروع کرد به گریه .....پس از مدتی خشمگین بلند شد به اطراف نگاه کرد هر طرف ،چندین و چندین بار راه افتاد و هرچیز ممکن را جابه جا کردنبود و نبود و نبود زرد سبز آبی بنفش مداد دیگری برداشت و شروع به نوشتن کرد سلام ...
هایکو ۹ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:02
شعر خوب آمدن آغاز توستشبیه بارانینسیمی از بلندای کوهسار عطری از شوق بهارتو شعر خوب آمدنی و من چشم به راه، این آمدنم ******دعایت میکنم دعایم کن تا در فراسوی زمان برای یکدیگر نشانه های روشن باشیم صدایت میکنم صدایم کن تا زمزمه ای ما اواز حیات را تقدس دهد ترا یاد میکنم پس مرا یاد کن ای نور لطیف و روشن +...
نامه .. - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:02
نیمه شب بود ،نجره ی باز بود عطر گل اقاقیا و شکوفه های لیمو فضای اتاق را پر گرده بود ،باز بیخوابی بود و گفتگو های غریبانه ،مدتی که گذشت شروع به زمزمه کرد (وقتی برایت نامه مینویسم حالم خوب میشود با اینکه هیچ وقت آنچه آزارم میدهد را بیان نمیکنم اصلا ارزش ندارد تا آنها را به واژه مبدل کنم همین که لحظه ی...
تنهایی و بی مرزی - تاریخ: 1402/1/31 ساعت: 17:47
عمق تنهایی چشمهای گیرا دارد چنان جذاب و دلنشین ترا میپاید که در تمام لحظه ها مانوسی انرا با خود حس میکنی با او حرف میزنی مهربان تر از هر کس دیگری ،نگرانش که میشوی دستانش را میفشری مبادا کم شود مبادا جایی ،جا بماتد اری تنهایی یک رفیق وفادار همیشگی و از همه بالاتر مانوسی همیشه شنونده است انتهایش را نم...
هایکو ۵ - تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 19:25
شعر خوب آمدن آغاز توستشبیه بارانینسیمی از بلندای کوهسار عطری از شوق بهارتو شعر خوب آمدنی و من چشم به راه، این آمدنم ******دعایت میکنم دعایم کن تا در فراسوی زمان برای یکدیگر نشانه های روشن باشیم صدایت میکنم صدایم کن تا زمزمه ای ما اواز حیات را تقدس دهد ترا یاد میکنم پس مرا یاد کن ای نور لطیف و روشن +...
هایکو ۶ - تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 19:25
شب سیاه و درخت بلند بی برگ سایه ی عجیب بر زمین میدود ترا صدا میزنم شب بو حرف میزند ماه نیم میشود (یکنفر دروغ گفت تو یا من ،فرقی ننیکند ، هر دو باور کردیم ) + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۱/۱۶ ساعت 23 توسط م.م  |  Adblock test (Why?)

برچسب‌های مرتبط

گمشده ها | گمشده منوتو | گمشده های ثبت احوال | گمشده به انگلیسی | گمشده manoto | گمشده یوسف زمانی | 13 hours | 15 septembers later | 14th amendment | 12 monkeys