خرید بک لینک

تای کاغد را باز کرد یک نگاهی انداخت و به گمان چکنویس آنرا بست ولی ناگهان یک واژه چشمانش را گرفت دویاره کامل باز کرد و خواتد

۱_فردا صبح زودتر از قبل

بیدار میشوم

میخوانم

راه میروم

رنگ میپاشم

مشت میکوبم

فریاد میزنم

فریاد

فریاد

فریاد

آه میکشم

آسمان مینگرم

فردا صبح ....

صبح

ترا میکشم

+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۰۷ ساعت 22 توسط م.م  | 

برچسب: نویسنده: بهنام کمالی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 3:08

صفحه بندی