
در صندوق عقب را در تاریکی شب بالا زده بود و فریاد میزد ارزان و خوب.... دلم لرزید،چقدر ثروت داشتم؟! کلیه ها بالا و پایین پریدند به آرامی گفتم :نه هنوز نوبت به شما نرسیده! +نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۸ساعت21  توسطرز آبی | ...
ادامه مطلب
در صندوق عقب را در تاریکی شب بالا زده بود و فریاد میزد ارزان و خوب.... دلم لرزید،چقدر ثروت داشتم؟! کلیه ها بالا و پایین پریدند به آرامی گفتم :نه هنوز نوبت به شما نرسیده!...
ادامه مطلب